آشنا / غريب




Monday, April 18, 2005

٭ او کنار رود نشسته بود.
و به آب خیره شده بود.


........................................................................................

Saturday, April 02, 2005

........................................................................................

Monday, March 14, 2005

٭ هيچ نمی‌توانم بكنم در حالی كه می‌دانم چه می‌خواهم. نمی‌دانم هم كه چه كار بايد كرد.
می‌دانم كه اصلاً اينجوری نبايد باشد و بسيار دردناك است. اوضاع آنقدر دردآور است كه فقط بايد گريست كه اين هم از عهده‌ام برنمی‌آيد.


........................................................................................

Saturday, October 30, 2004

٭ تغيير كردن، قدرت می‌خواهد؛ آنچه من ندارم.
برای خوب زندگی كردن(با هر تعريفی كه از خوب زندگی كردن داريد)، قدرت لازم است؛ آنچه كه خيلی مذبوحانه تلاش كرده‌ام تا داشته باشم.
قدرتمند شدن(از هر سويی كه به آن بنگريد)، به يك حداقل قدرت اوليه نياز دارد و آن حداقل قدرت اوليه، خود نيازمند يك حداقل قدرت اوليه‌تريست ...
فكر می‌كنم تا به اين نتيجه برسم كه قدرت امريست اكتسابی يا ذاتی، و اگر اكتسابيست آيا نياز به چيزی ذاتی در درون انسان برای آغازيدن دارد يا نه !
بگذريم، اينها حواشیِ تفكر اصليم هستند، موضوعاتی كه هنگام انديشيدن به آرزويم، در حومه ذهن می‌چرخند؛ آرزوی قدرتمند شدن را دارم.






........................................................................................

Wednesday, September 22, 2004

٭ نمی‌دانم كثافتیِ اين دنيا از كجا ساطع می‌شود.




........................................................................................

Thursday, August 12, 2004

٭ جدای از اينكه ممكن است غذا يا شور شود يا بی‌نمك، هنگامی كه تعداد آشپزها از يكی بيشتر شد گاه ممكن است اصلاً غذايی پخته نشود.




........................................................................................

Saturday, June 12, 2004

٭ در گذشته‌ای نه چندان دور نيمچه اشتباهی رخ داد و كلمه عبور اين وبلاگ به شخص ديگری نيز داده شد ...
اين اشتباه مسلماً تبعاتی خواهد داشت و گاه پی‌آمدی خوشايند نيز.



........................................................................................

Thursday, June 03, 2004

........................................................................................

Monday, April 05, 2004

٭ به احمقها اجازه نده شعرهايی را كه اتفاقی، در تنهايی‌هايت، در لحظات تورم احساسهای‍ هميشه فروخورده شده‌ات و عدم حضور شرم از ديده شدن روح برهنه‌ات سروده‌ای، ببينند.
...
اما مشكلی در اينجا وجود دارد؛ نه تنها تشخيص احمقها از غيراحمقها كار ساده‌ای نيست بلكه، حماقت نيز موضوعی تك بعدی و جزم نمی‌باشد. حماقت آدميان ابعاد گونه‌گون دارد و كوری ما نسبت به بعضی پاره‌های جهان موجب آن است، و همين است كه باعث می‌شود گاه نسبت به خود و ديگران عميقاً مهربان نباشيم. اين كوريهای موضعیِ مغز ما در طول زمان در حال تغيير و جابجاييست و دقيقاً به همين خاطر است كه يك فرد هم احمق و هم غيراحمق است. لذا ممكن است فردی را كه غالباً احمق می‌پنداريم، گوشه‌ای از مغزش در لحظه مصاحبت با او به فرمی بينا باشد كه بتواند با حس آن شعری كه در بالا خصوصياتش را برشمردم، منطبق شود و تحت تأثير قرار گيرد. يكی از اهداف ما در مباحثه با ديگران همين است؛ تحت تأثير قرار دادن ديگران.
به اضافه پيچيدگيهای مطروحه، موضوعی مانند هرمنوتيك مدرن، حين بحث، برقش چشم ما را متوجه خود می‌كند و به اين نكته پی می‌بريم كه آن شخصی كه در يك لحظه‌ای خاص بنا به پرسپكتيو موجود توانسته با اثرِ ظاهراً خودجوش ما رابطه ذهنی برقرار كند، معلوم نيست چه برداشتی و دركی از آن داشته و ما نخواهيم توانست پی به ابعاد بينای ذهن او به صورت دقيق ببريم و بفهميم دقيقاً، تأكيد می‌كنم دقيقاً، چرا پس‌مانده ما او را تحت تأثير قرار داده يا او توانسته با آن ارتباط خاصی برقرار كند.




........................................................................................

Tuesday, March 02, 2004

........................................................................................

Home